English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


دردا که راز پنهان ..../آونگ خاطره های ما
[ایران] همین امسال برای مجلس ترحیمی به مسجد محله قدیمی رفته بودم، توی مسجد نشسته بودم که دیدم گوهر تاج خانم از در وارد شد

دلم می خواست دیس حلوا را بکوبم توی سرش و بگم : تو هنوز زنده ای؟
.......


اضافه شده توسط مینو | ۶:۵۶ ۸۴/۶/۲۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر