English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یک رمان خوب خارج کشوری / دوات
[داستان] این داستان بلند از زبان مردی ایرانی است که ساکن آمریکا است. او نه می‌تواند با زنش زندگی کند و نه دوست دارد که از او جدا شود. سایه‌ای بر زندگی آنان سنگینی می‌کند. سایه زنی که هر چند دیگر رفته است اما یادش همچنان سخت و سنگین برجاست. چنین زنی در زندگی پدر دوست راوی نیز بوده است. این زنهای فرشته/فاحشه که زن راوی و مادر دوستش این چنین در برابرشان شکست می‌خورند کیستند؟ و چرا دو زن و دو مرد داستان باید سرانجام در فاحشه خانه‌ای متروک که در شهری متروک قرار دارد داستان را به پایان برسانند؟


اضافه شده توسط بهرام گولاب | ۱۷:۱۰ ۸۴/۷/۱۷



ببخشین آبجی لاله،
یادم رفت بگم اثیری که همه ی زنا اثیری ان. اما خب آبجی های ما، یعنی، چه جوری بگم، خودت که می فهمی منظورم چیه؟
توسط ابرام یه وری در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۸۴ ۰۱:۴۵ ب.ظ


آبجی لاله،
مگه تو این آبجی های ما رو دیدی که بدونی اثیری ان یا نه؟
توسط ابرام یه وری در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۸۴ ۰۱:۴۱ ب.ظ


بابا مردیم از بس مردهای ما دنبال زنهای اثیری دویدند و آخرش هم تو فاحشه خونه ها سر بلند کردند/یه چیز تازه بگید/یه چیز واقعی/درست و حسابی
توسط لاله در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۸۴ ۰۹:۵۷ ق.ظ


چرا به آبجی های ما می گی فاحشه بابا.
توسط ابرام یه وری در تاریخ ۲۱ مهر ۱۳۸۴ ۰۸:۵۳ ب.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر