English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


ز مثل زن / وبلاگ قاصدک
[خاطرات] می دانستم که اهل هرات است. دیدار کوتاه بود. از حافظ گفتیم و اقبال لاهوری و بیرنگ کوهدامنی تا رسیدیم به سیمین بهبهانی که غزل بانوی زنده گی ست. چشمانش را بست و غزلی به صدای بلند خواند.من محو تماشایش بودم و گمان می بردم این واژه های رنگ رنگ بی گمان روزی رنگین کمان بهار دشت های زمردین هرات خواهد شد.



اضافه شده توسط نرگس | ۶:۲۲ ۸۴/۸/۱۷


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر