English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


نازک آرای تن ساق گل را / وبلاگ سپینود
[داستان] آمدی آخر. آن‌جا که هستی نمی‌بينی‌ام. جلوتر که بيايی زیر پای‌ت هستم. خیره به چشم‌هایت نگاه می‌کنم. خوب شد که آمدی پروانه!موهایم را ببین که مانند سرخس و جلبک با جریان آب می‌رود و ماهی‌ها لابه‌لایش غوطه‌می‌خورند. زاینده‌رود، می‌دانی که این فصل، خیلی سرد است و من کم‌کم-اَک دارم یخ می‌زنم.


اضافه شده توسط سارا | ۱۰:۰۵ ۸۴/۸/۲۲



به سیبلت قسم آقای بلاگ نیوز، لینک دادن به این داستان ها یک جفت خایه می خواد به اندازه ی دوتا توپ فوتبال


سردوزامی، اکبر: طوطی ی داش آکل، پدف
سردوزامی، اکبر: انسان معاصر، پدف

سردوزامی، اکبر: فخرالنساء و بچه های خیابانی، پدف
سردوزامی، اکبر: داستان ابتدایی ی اکبر، پدف
سردوزامی، اکبر: در عمق آلت زن شما یک دهانه هست، پدف

سردوزامی، اکبر: غروب اول پاییز (مجموعه داستان)
توسط ملوس در تاریخ ۰۱ آذر ۱۳۸۴ ۱۰:۱۳ ب.ظ


بدون هیچ منظور بدی
تصحیح یک بیت شعر ِ دوره‌ی مغول:



این مملکت ز جاکشان ِ پیش

به شما کُس کشان رسید



آن جاکشان که هیچ

دوران کُس کش ِ شما نیز

بگذرد
توسط مهدییی در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۸۴ ۰۸:۲۶ ق.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر