English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


ماجرای تکان دهنده ورود یک سگ به حرم امام رضا (ع) / انتخاب
[ایران] يك سگ با دخيل شدن به حرم امام رضا (ع) در چند متری ضريح زانو زد ، سرش را به سنگهای حرم چسباند و شروع به گريه كرد .


اضافه شده توسط حسن احمدی فرد | ۱۳:۵۲ ۸۴/۸/۲۸



با احترام به نظر خواننده محترمي كه با عنوان ( خانم دكتر ) مطالبي را يادداشت كرده اند بايد بگويم اگر چه درباره مواردي از اين دست گاه مطالب خلاف واقعيت منتشر مي شود اما لااقل درباره اين مورد من مي توانم با صراحت بگويم كه كاملا واقعيت دارد.چند نفر از دوستان خود من بي هيچ واسطه اي از نزديك شاهد ايم ماجرا بوده اند.علاوه بر اين انبوه زايراني كه آن روز در حرم مطهر حضور داشته اند تلاش آن حيوان براي تشرف به حرم و خضوع و تضرع در برابر ضريح پاك حضرت رضا (ع) را به چشم ديده اند.به نظر من پذيرش واقعيت هايي از اين دست شناخت و شايد هم اعتقادي مي خواهد كه بسياري از ما به بهانه عقلانيت از آن غفلت مي كنيم.
ضمنا قصه مهرباني اين حضرات با حيوانات(از مهرباني امام حسن با يك سگ گرفته تا ضامن شدن امام رضا براي آهو) هم كه در تاريخ فراوان آمده است و قطعا معجزه نمي تواند نام داشته باشد.
توسط حسن احمدي فرد در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۸۴ ۰۳:۴۵ ب.ظ


۸---ببينيدو تصور كنيد، كودتا شده و رژيم عوض شود! ايرانيان هم كه ميدانيد به بركت انقلاب 57، تعداد كثيري روشنفكر و تحصيلكرده در هر زمينه اي در خارج دارد كه ميتوان براحتي صدارت مملكت را به آنان سپرد...حال بر اساس دموكراسي از مردم براي صدارت مملكت طي رفراندومي نظرخواهي شود، همين مردم با وجود اين همه پستي كه ملايان ديده اند، جوابشان اين خواهد بود: اين روشنفكراني كه مي آيند سالها از ايران دور و درد مردم را نميدانند، پس همان بهتر كه صدارت مملكت را به يك آخوند خوب بسپاريم كه با درد ما بيشتر نزديك است و آشنايي دارد!!!غافل از اينكه ما اصلا آخوند خوب نداريم!!!مساله اين است كه از ماست كه بر ماست! ما سواري ميدهيم، آخوندها هم سوار ما ملت ابله ميشوند
توسط خانم دكتر در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۸۴ ۰۵:۱۹ ب.ظ


۷---؛ ولي همچنان سيد از روي رازي پرده برميدارد كه علت خواب نما شدن مريدبان واهل و عيالش وتاييد خواب توسط ملا و روضه خوان چه بوده: گويا آنسال مستاجر صحراي قبطيه، هندوانه فراواني در آن كاشته بود كه با كمبود الاغ براي حمل آن به شهر روبرو شده بود. بنابراين اربابهاي قبطيه يك بار هندوانه در خانه ملا توتي و دو تا بار گندم به عيساي مريدبان داده بودند تا از بركت حماقت مردم روزي 100تومان آن زمان درآمد داشته باشند و خرج الاغ و بار كشي هم ندهند!!!! القصه اين معجزات در اين مملكت تمامي نخواهد داشت!!!!حكايتي است كه روزي كبوتر بچه اي رو به والدينش ميكند و ميگويد: اين لانه بوي تعفن گرفته، بهتر است لانه مان را عوض كنيم. مادر كبوتر بچه ميگويد: عزيزم، با مقعدي كه من و تو داريم، هر جا برويم، دوباره آن لانه نو نيز همين بو را خواهد گرفت!!!
توسط خانم دكتر در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۸۴ ۰۵:۱۹ ب.ظ


۶---.. اين فرد به عادت هر روز كه نماز مغرب را در اينجا مي خوانده به زيارتگاه مي آيد و از تجمع مردم متعجب ميشود كه سريع مردم داستان معجزه و نظر كردگي سعيدي سيرجاني را به گوش وي مي رسانند. وي جلو مي آيد و بدون مويه و گريه وزاري مي پرسد: پدر و مادر اين بچه كجايند؟ سپس از پدر وي داستان را جويا ميشود..پدر سعيدي ميگويد: والا مردم ديوانه اند و بچه را هم ديوانه كرده اند. خواستم اهل و عيال را بردارم و برگردم، كه عيسي متولي و ملا وروضه خوانها نگذاشتند و گفتند: دين و ايمانت كجا رفته!!!آسيد رو به بچه ميكند و علت گريه را جويا ميشود. سعيدي در عالم بچگي و بار اولي بوده كسي علت را از وي ميپرسيده،زير گريه ميزند وحقيقت راميگويدكه: گلگلوم شكسته بود، ميترسيدم مادرم كتكم بزند، بخدا خودش شكسته بود، من نشكسته بودمش! با اين حرف ولوله بين مردم مي افتد
توسط خانم دكتر در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۸۴ ۰۵:۱۸ ب.ظ


۵---...خلاصه عزيز روضه خونها ميشه مثلا يكي ميگفته من پارسال خودم خواب ديدم كه با دو طفل مسلم بازي ميكرده ويا چهره بچه نوراني است و...خلاصه خبر اين معجزه از امامزاده علي به سيرجان ميرسه و سيل زوار چند برابر ميشه..خلاصه در كنار زيارت، زائران تشنه لب بعد از زيارت نويسنده، به سراغ هندوانه فروشهايي كه هندوانه خود را داخل شهر، يك من ده شاهي و اينجا به بركت تجمع مردم، يك من يك قران مي فروختند، ميرفتند لبي تر مي كردند...خلاصه گويا فردي به نام آسيد مصطفي وجود داشته كه همه سيرجاني ها وي را هنوز هم ميشناسند!!!(از قول نويسنده) اين فرد روضه خواني بوده در عين عوامي و بي سوادي، مرد خدايي بوده روزها با دو الاغش خاك كشي ميكرده و شبها بدون قبول ديناري از صاحب مجلس براي تهيه توشه آخرت، بر منبر مي رفته..
توسط خانم دكتر در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۸۴ ۰۵:۱۸ ب.ظ


۴---گريه سعيدي را معجزه امام رضا مي پندارند چون كدام بچه اي است كه در زيارتها پا به پاي بزرگترها مويه بزند؛ خلاصه سريع همان عيسي متولي به داد بچه ميرسد و او را در آغوش گرفته و او از هجوم زوار به سوي سعيدي به عنوان بچه معصوم نظر كرده، كه چشمش به جمال امام رضا افتاده، نجات ميدهد وگلگلوي بچه را با اين تفكر كه زير دست و پاي زوار چرخش در رفته درست كرده و به دستش ميدهند ولي يك نفر از بچه دليل گريه اش را نمي پرسد...خلاصه چند روزي نويسنده موجود متبركي ميشد كه هر كس، اقلا تكه اي از لباسش را مي خواسته، يا خاك لنگه كفشش را به چشم ميماليده...خلاصه بعد ابتكار جالب تري بكار ميبرند، مثلا بشقاب پر از نقل و نبات جلوي وي ميگذاشتند و پس مانده آن كه با انگشتان وي تبرك شده بود بين زوار تقسيم و به جاي آن چيزي دريافت ميكردند...
توسط خانم دكتر در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۸۴ ۰۵:۱۶ ب.ظ


۳---خلاصه عليرغم ميل پدر و به اصرار مادر ايشان، خانواده سعيدي نيز راهي زيارت ميشوند...اتفاق جالبي كه مي افتد و باعث ميشود اين خاطره در ذهن نويسنده حك شود پدر وي براي ايشان اسباب بازي به نام گلگلو ميخرند كه وقتي همه به زيارت و وي به بازي مشغول بود با در رفتن چرخ گلگلو وي در عالم بچگي فكر مي كند شكسته و از ترس كتك مادر وقتي مي بيند بزرگتر ها به امامزاده رفته و نيات خود را با گريه طلب ميكنند، به داخل امامزاده رفته و با ديدن مويه مردم و يادآوري اينكه عكس العمل مادر در قبال شكسته شدن اسباب بازي (براي آن زمان گرانبها) چه خواهد بود به گريه مي افتد..خلاصه ساعتي گريه ميكند كه ناگهان توجه مردم به گريه اين پسر بچه شش ساله در گوشه حرم جلب مي شود؛
توسط خانم دكتر در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۸۴ ۰۵:۱۵ ب.ظ


.۲..بدنبال اين مژده،اين روضه خوان مردم را به زيارت امامزاده ترغيب كرده بود كه با يك تير دو نشان بزنند،در آن واحد هم امامزاده و هم امام رضا را در محل امامزاده علي زيارت كنند و اعلان هايي بر در و ديوارشهر چسبانده بودند كه=== يك طواف مرقد سلطان علي موسي الرضا=هفتهزار و هفتصد و هفتاد حج اكبر است === زير اعلان يكي از روضه خوانهاي سرشناس ولايت نيز صحت اين رويا را تصديق و اضافه كرده بود:الحقير هم نظير همين روياي صادقانه را ديشب ديده ام، حضرت به من هم عين همين پيغام را فرمودند...خلاصه از فرداي آن روز قيمت گوسفند از راسي ده تومان به دوازده تومان، كرايه الاغ براي دو فرسخ راه تا امامزاده از پنج قران به يك تومان + ناز كشيدن براي چارو دارهايي كه حالا به خاطر ازدياد مشتري طاقچه بالا گذاشته بودند ميرسد...چاووشها در سطح شهر مي خواندند:===ز تربت شهدا بوي سيب مي آيد=ز طوس بوي رضاي غريب مي آيد
توسط خانم دكتر2 در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۸۴ ۰۵:۱۴ ب.ظ


سلام ، اومدم يه چيزي در مورد اين معجزه سگي و اون نامه امام زمان بگم: ميدونستي يه همچين اتفاقاتي قبلا افتاده!! :)))) در كتاب مرحوم سعيدي سيرجاني(كه من شايد به تازگي يكي دو سالي است كه با برخي از آثار اين مرد بزرگ آشنا شدم)اين داستان نقل شده كه به اختصار اشاره ميكنم: نام كتاب زيراكسي كه اجازه چاپ نگرفت-اي كوته آستينان-بود زماني كه سيد سعيدي سيرجاني 6ساله بوده،آغاز تابستان، روضه خوان معتبري روي منبر گفته بود:مطابق رؤياي صادقه مشدي عيساي مريدبان(يا همان متولي امامزاده به زبان تهرانيها) حضرت امام رضا به ديدن امامزاده علي كه گويا در دو فرسخي سيرجان است آمده و فرموده است تا ده روز ديگر مهمان برادر زاده ام خواهم بود؛اين متولي از خواب ميپرد و ميبيند گنبد حرم غرق نور است و زن و 13بچه اش را بيدار ميكند و همگي از ديدن اين نور سبز غرق حيرت مي شوند..
توسط خانم دكتر1 در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۸۴ ۰۵:۱۳ ب.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر