English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


حکایت دولتی که موقعیتها را از دست میدهد! / روز
[طنز] یک دختری بود که خیلی خوشگل بود، تحصیلات عالیه هم داشت، زبان های خارجی هم بلد بود، یک شغل خوب هم داشت، خیلی هم دلش می خواست ازدواج کنه. اتفاقا وقتی ۲۲ سالش بود یک آقای خیلی خوب به خواستگاری اش اومد، اما دختره بهش گفت: هنوز برای ازدواج زوده.


اضافه شده توسط فوآد | ۶:۳۹ ۸۴/۸/۲۹



سردوزامی، اکبر: طوطی ی داش آکل، پدف
سردوزامی، اکبر: انسان معاصر، پدف

سردوزامی، اکبر: فخرالنساء و بچه های خیابانی، پدف
سردوزامی، اکبر: داستان ابتدایی ی اکبر، پدف
سردوزامی، اکبر: در عمق آلت زن شما یک دهانه هست، پدف

سردوزامی، اکبر: غروب اول پاییز (مجموعه داستان)
توسط ملوس در تاریخ ۰۱ آذر ۱۳۸۴ ۱۰:۱۹ ب.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر