English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


قصه ها و غصه های بازداشتگاه / وبلاگ کیانوش سنجری
[خاطرات] بيرون بايد هوا تاريک شده باشد. اين تو نور ِ وهم انگيزی می پاشد روی تنم. سايه ی مچاله شده ام افتاده روی ديواره ی چرکی که "گ" به آن کمر زده. نگهبان از مقابل در سلول می گذرد، صدای پايش در پيچ کاريدور محو می شود.


اضافه شده توسط مهشید | ۹:۳۹ ۸۴/۹/۱۲


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر