English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


دریای بزرگتر / وبلاگ آفتابگردون
[] من و روحم به دریای بزرگ رفتیم تا شنایی بکنیم . چون به ساحل رسیدیم در پی جای پنهان و خلوتی میگشتیم.
هنگام گشتن مردی را دیدیم که روی سنگی خاکستری نشته بود و ذره ذره نمک از کیسه ای در می آورد و در دریا میریخت.


اضافه شده توسط alijoon | ۱۰:۰۴ ۸۴/۱۰/۲۶


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر