English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


بمب بازی / وبلاگ عروسک کوکی
[خاطرات] من نشسته بودم روی سکوی مرمر کنار باغ‌چه و داشتم برگ‌های سبزی را که از بوته‌ي گل نسترن جدا کرده بودم بین دوتا سنگ له می‌کردم. قرعه‌ی مامان به نام من افتاده بود توی خاله بازی آن روز و پری‌سا که به خاله سوسکِ بیشتر شبیه بود تا بابا، زنبیل برداشته بود و رفته بود خرید. اما من می‌دیدمش که درست وسط باغ‌چه ایستاده و مثل کلاغ‌ها به زمین نُک می‌زد.


اضافه شده توسط مینو | ۱۸:۲۵ ۸۴/۱۱/۱۱


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر