English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


ُUncategorized Story / دست نوشته های یک پسر در حال کما
[طنز] ناگهان دختر با چشمش به من اشاره كرد ،
من جا خوردم .
بار ديگر با سر و چشمش اشاره كرد
من سرم را تكان دادم كه نم فهمم
با چشمش دستش را نشان داد كه بين دو پايش قرار گرفته بود.


اضافه شده توسط نرگس | ۵:۵۱ ۸۴/۱۱/۲۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر