English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


لوکوموتیو روی شیروانی / وبلاگ باد آباد
[داستان] خندید و آخرین پُک را به سیگارش زد و در نوشابه ته مانده ی لیوانش انداخت.سیگار که جزّی کرد،زد زیر خنده.چشمش بسته شد و سرش رفت بالا.دیگر خنده اش به جیغ رسیده بود.از جیغ گذشت و به سرفه رسید.موهایش را از روی چشمانش کنار زد.نفس بزرگی کشید و گفت: ...


اضافه شده توسط دموكرات | ۲۰:۲۹ ۸۵/۱/۱


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر