English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


روايتِ سنگ قبر شاعر / شهروند
[نگاه] گيرم از سوزش رشك خاكستر آن آرامگاه را به چهار گوشه‌ی كره‌ی خاكی پاشيدی؛ گيرم استخوان‌ها را تاخت زدی و به ثمن بخس فروختی. راز اين نكته را بگو كه چرا او می‌ماند، به رغم آن كه از خود قدرتی ندارد؛ و تو می‌ميری، به‌رغم آن كه قدرت سراسر يك ملك به هزار حيله و خدعه به زير پای تو مانده است...


اضافه شده توسط west | ۱۱:۳۲ ۸۵/۱/۲۶


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر