English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


دیگری،دیگری/ گفتمان ایران
[داستان] قاچاقچي مانده بود كه چطور اين همه قاچاق، قاچاقي آمده اند و رفته اند توي كالاي او كه حالا روي دست اش انبار شده و همين طور مانده بود چه كند با اين انبار؟...


اضافه شده توسط ماكان | ۱:۳۱ ۸۵/۲/۱


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر