English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


مانا و نگاهش / بهنود دیگر
[نگاه] فکر بودن مانا در سلول مانند خوره ای وجودم را می‌خورد اما نمی‌توانستم نوشت. تا امروز که نوشته توکا را دیدم. اشکم سرازير شد. آن هم از اثر قلم کسی که گاه چنانم خندانده بود که اشکم جاری شده بود....


اضافه شده توسط parvin | ۱۷:۱۸ ۸۵/۳/۱۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر