English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


کاشان / عمو اروند
[خاطرات] به کاشان می‌رسیم. شب جمعه است. شهر شلوغ است. خیابان منتهی به باغ فین را یکطرفه کرده‌اند. پیچ پیچ پیچ تا بالاخره به باغ می‌رسیم. باغی امیرکبیر را در حمام آن کشته‌اند. صف خرید بلیت ورودی ته‌اش پیدا نیست. عزا می‌گیرم. صف نان و مرغ و گوشت روزهای جنگ در یادم زنده می‌شود. چقدر باید منتظر شد. خانم‌ها جلو می‌روند و جاده را صاف می‌کنند...


اضافه شده توسط میداف | ۱:۰۴ ۸۵/۳/۲۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر