English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


يك پرسش...صد پاسخ / وبلاگ گوشزد
[اجتماعی] سالها پيش در بندر عباس پزشک عمومی بودم و مطب نسبتا پر رونقی هم داشتم. روزی خانم بيست ساله​ای که بيمارم بود و تازه عروس شده بود با حالتی چنان غمگين و مضطرب مراجعه کرد که نگرانش شدم. پس از آنکه آرام شد ماجرايش را برايم چنين شرح داد...


اضافه شده توسط نی لبک | ۲۱:۳۸ ۸۵/۴/۱


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر