English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


شازده کوچولو / وبلاگ حرف‌های خودمونی من
[داستان] بعد از خوندن این داستان، هر شب و روز به آسمون خیره می شدم. می خواستم هر جور شده اخترک شازده کوچولو رو پیدا کنم. اما نتونستم. تصمیم گرفتم راه بیفتم برم همون جایی که اون اولین بار رو زمین پا گذاشته بود. رفتم تا اون مار رو پیدا کنم و ازش بپرسم تا چطور می تونم برم پیشش. آخه اون منو اهلی کرده بود و بدون او دیگه نمی تونستم...


اضافه شده توسط mardetanha | ۱۳:۱۸ ۸۵/۴/۱۷



محسن عزیز سلام .
محسن عزیز نام وبلاگ اضافه و از تعداد سطر ها کاسته شد .
رو نوشت جهت اطلاع شما .
توسط آشیل در تاریخ ۱۷ تير ۱۳۸۵ ۰۱:۴۳ ب.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر