English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یادی از م.راما - محمدامین لاهیجی!/خالواش
[خاطرات] به من خبر رسيد در دريا غرق شده! محمد خودش يک دريا بود، شعر‌هايی را که به لهجه‌ی گيلکی سروده بود، در قهوه خانه‌های لاهيجان می‌خواندند، بی آن که بدانند شاعرش کيست. وقت چای چينی، زنها و دختر‌ها در باغ‌های چای می‌خواندند، بی آن که محمد را بشناسند! آن روز در باغ ملی لاهيجان روی يک نيمکتی نشسته بوديم، چند روز مانده به عيد بود، بوی بهار همه‌ی باغ را برداشته بود. آدم نفس کشيدن زمين را می‌شنيد، تمام باغ پر بود از صدای رويش گياه و پرتو گرم خورشيد روی سر و صورت ما بود. يکدفعه محمد بغلم کرد، سرش را گذاشت روی شانه‌ی من و بلند شروع کرد به شعر گفتن: شايد گياه نخواهد که ارتفاع بپيمايد/ شايد گياه بخواهد، در لاک بذر بماند/ اما زمين نمی‌خواهد و آفتاب نيز!"


اضافه شده توسط سیامک فرید | ۳:۲۴ ۸۵/۴/۱۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر