English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


پناهگاه‌های شهر از هم گسیخته/وبلاگ زاویه دید
[نگاه] با برادرم می‌رفتیم و راه را شوخی‌های مستمر و خنده‌های مداوم پشت سر می‌گذاشتیم. صدای شجریان گاه مزاحم شوخی و خنده ما بود.
رسیدیم. این اولین بار بود که من به یک خانقاه می‌رفتم.


اضافه شده توسط ا.ابوالفتحی | ۶:۲۰ ۸۵/۴/۲۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر