English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


زمزمه های پیامبر دیوانه / راوی
[فلسفه] ... دیوانه که تا این لحظه آرام به درخت ِ سپیدار تکیه داده بود برخاست و صورت درهمش را خنده ی شیطنت آمیزی فرا گرفت ، کوله پشتی اش را جلوی پیامبر تکاند و بر زمین نشست درحالی که گردو ها و بادامهایش را یکی یکی میشکست گفت در این سرزمینی که کشت ِ دیم رایج است نظم از درون بی نظمی حادث میشود شما نگران حرکت ِ بردار های خرد مباش آنها هیچوقت موازی هم نیستند در یک راستا نیز نیستند همیشه در حال خنثی کردن ِ هم هستند و اگر در لابلای صخره ای بر گذرگاه ِ صعب العبور کوه میبینی که درخت ِ گردویی روییده است بدان که دست کلاغی در کار است که سفره ی امنش را بدور از چشم اغیار آنجا پهن کرده است و الا در نظر بازی ما بی خبران حیرانند ما چنینیم که نمودیم دگر ایشان دانند .




اضافه شده توسط محمد درویش | ۱۱:۰۳ ۸۵/۵/۲


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر