English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


کسی که مثل هیچکس نیست... / وبلاگ هديه لحظه‌ها
[وبلاگستان] ...این آقا اصلا به دوا اعتقاد نداره...همه رو دور هم جمع می کنه تا صبح ذکر می گن٬ صبح که شد پاک پاکی...خداییش چیزی‌ام نمی گیره...شصت‌هزار تومن می دی کار تمومه. می‌گن تازه این پولو خرج یتیما می کنه... بغض اجازه نداد ادامه بدهد...رب انار گفت: دکتر این همه پارسال خرج پسرم کردم نشد که نشد... منظورش از اینهمه خرج٬ پول یک ویزیت و چهار تا قرص و آمپول بود که آن را هم با کلی ندارم و بدبختم داده بود... پسر خمیازه‌ای کشید و گفت: دکتر اگه می‌شه یه قرص خواب وچن تا مسکن و یه خورده‌ام تقویتی بنویس... رب انار داد زد: ویزیت نمی‌دما... اینهمه از ما گرفتی خوبش که نکردی... و لبخند چروکیده‌ی معیوبی لبهایش را تسخیر کرد....


اضافه شده توسط pantea | ۶:۳۴ ۸۵/۶/۱۶


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر