English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


دوزخ اما سرد
[خاطرات] درست لحظه‌ای که منشی گفت "آقای دکتر تلفن دارید" که حسابی رفته بودم توی حس و داشتم ادای دکترهای درست و حسابی را در می‌آوردم٬ آن هم برای یک نصفه مریض که بالاخره معلوم نبود چه مشکلی دارد٬ اما فکر می‌کنم حالش آنقدرها هم بد نبود چون که وقتی دید من به شنیدن صدای آن سوی سیم قیافه‌ی مباشرهای جان نثار را به خود گرفته‌م گوش‌هایش حسابی بزرگ شد تا بشنود.


اضافه شده توسط مینو | ۱۲:۳۸ ۸۵/۷/۱۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر