English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


غسل صبر / وبلاگ روزگار ما
[ادبیات] روی تخت دراز كشيده بود، و در حسرت يك خواب شيرين، چشم‌هايش را بسته بود، اما گويی بی‌خوابی مجازاتی‌ست برای او كه بايد تمام خواب‌هايش را در بيداری ببيند. بوی باران از دهان باز پنجره به اتاق می‌آمد، كمی لرزيد، سرما به زير پوست تفتيده‌اش نشست.


اضافه شده توسط صادق | ۱۸:۴۵ ۸۵/۸/۲۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر