English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


شام کريسمس/ عبدالقادر بلوچ
[داستان] هر وقت او را در کوچه یا خیابان می‌دیدم، ارتش سرخ و رژه‌های پر ابهتش را در میدان بزرگ جلوی کاخ کرملین حس می‌کردم. حتم دارم او هم با دیدن من به یاد عظمت جشن‌های دوهزاروپانصد ساله و زرق و برق آن تشریفات می‌افتاد....


اضافه شده توسط آشپزباشی | ۱۳:۵۳ ۸۵/۱۰/۲


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر