English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


سیب سرخ / وبلاگ اهل آبادان
[داستان] از تو قماره ی حیدر صدای خوش آغاسی می اومد. ولومشه زده بود تا آخر. رفتم دم در قماره. بوی دود سیگار و چای و شکمبه شیردون تو هم پیچیده بود. یه چک زدم پس گردن حیدر تا به خودش اومد.چی شده حیدر خیلی شنگولی! . . .


اضافه شده توسط saghand | ۱:۱۵ ۸۵/۱۰/۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر