English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


در مقابل رنج هایت زانو می زنم / گیل ماز
[داستان] سرش را برگرداند طرفم, صندلی ام را چلوتر بردم خوب بچشمش نگاه کردم, بنظر می آمد زیاد خطرناک نباشه, خون جمع نشده بود اما پر آب بود. فاصله صورت هایمان از همدیگر حدود ده سانت بود. نفسش تند شده بود مال من هم. چقدر دوستش دارم.


اضافه شده توسط سیامک فرید | ۰:۳۵ ۸۶/۱/۲۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر