English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


ای بلندگوی ابله ! / دیدی گفتم
[خاطرات] توی بیمارستان دو سه بار از خانم من پرسیدن که «کسی تو رو اذیت کرده؟» و «این آقا کیه با تو امده بیمارستان؟» و «مطمئنی که آزار و اذیت نشدی؟» و «مطمئنی که ساعت ۱ نصفه شب یه بلندگو خورده تو سرت؟!» خلاصه کافی بود خانم من یه کلمه می‌گفت بله و بنده با اجازه‌تون از زندان براتون وبلاگ می‌نوشتم!



اضافه شده توسط نرگس | ۸:۵۸ ۸۶/۲/۱۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر