English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


روز اول مدرسه / عمو اروند
[خاطرات] آقای معلم مرا به جلو میزش خواند. دستور داد دست راستم را باز کرده و روی میزش بگذارم. سپس با نهایت نامردی ضربهِ‌ی شدیدی به کف دستم وارد کرد.
من از درد به خودم پیچیدم. ولی نه صدایم درآمد و نه اشکم. به سرجایم برگشتم. همه جای تنم درد می‌کرد.


اضافه شده توسط میداف | ۱:۱۱ ۸۶/۲/۲۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر