English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


داستان قاضی حمص – قسمت چهارم / وبلاگ محمدرضا زجاجی
[شعر] به يك روز بهاری در بيابان / كه بودند آن همه بر ره شتابان
هويدا شد - به ناگه- اسبِ مستی / كه رم كرده ز بالا ، سوی پستی
به دنبالش سوارانی شتابان / بگيريد و بگيريديش، گويان
تمامِ كاروان هر يك ز سویی / گرفتند اسب را بی گفت و گویی


اضافه شده توسط آشیل | ۱۱:۲۷ ۸۶/۳/۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر