English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


گلشيری مرا زخمی کرده است! / رادیو زمانه
[خاطرات] روز دادگاهم صبح زود يک ساعت پيش از همه‌ی ما آمده بود روی پله‌های دادگستری نشسته بود. چرا اينقدر زود آمده بود؟ بوسيدمش. سياه‌پوشان دور و بر ما می‌پلکيدند، و تکه می‌پراندند. زير لب گفت: «اين دادگاه همه‌ی ماست. محکم باش!» و من مرمری شدم، مثل سنگ، بی لبخند، مثل ديوار قديمی کاخ دادگستری.



اضافه شده توسط مینو | ۲۰:۴۲ ۸۶/۳/۲۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر