English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


خبری از پیرامون خودم/ روزنوشت‌های پرویز رجبی
[خاطرات] می گویند: «پس سوقاتت کو؟ می‌آوردی عکسی از پل تجریش و سه راه سلفچگان، از میدان راه آهن و دریاچه‌ی بختگان. ذغال اخته فصلش نبود، پسته می‌آوردی از سر کوچه‌مان و زعفران، که عطر دیارم آرزوست. دست و پایت فلج است، مغزت که فلج نبود»!


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۳:۴۶ ۸۶/۴/۲۴


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر