English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یاد مادر / گپ و گفت
[شعر] توفیق دیدنت آیا می‌شود/ بار دگر میسرم اینجای بی‌کجا؟/ یا با خودم به گور برم آرزوی آن؟/
لعنت بر آن که ز تو کرده‌ام جدا/ امروز روز توست/ کجائی تو مادرم؟ تا سر به دامن پر مهر تو نهم/ هرچند که پنجاه ز عمرم گذشته است/اما هنوز/ کودک کم سال تو، منم.

شعری است پر از احساس و گویای درد مشترک همه‌ی غربت نشینان که در انتظار دیدار عزیزی بوده‌ایم ولی بجای دیدار خبر مرگ آن عزیز را برایمان آورده‌اند.



اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۲:۳۱ ۸۶/۴/۲۷


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر