English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


اعترافات یک نویسنده / داستان‌های ایرانی
[ادبیات] وقتي داستان هاي روستايي و كارگري را در جمع های داستان‌خوانی مي خواندم با حذف ديگران روبه رو مي شدم. بعد شروع كردم به نوشتن داستان هايي با فرم هايي كه آن ها مي پسنديدند و از قضا هرچه نافهم تر مي شد، از ديد آن ها بيشتر فهميده مي شد و بعد هم مدام به چاپ مي رسيد اما ...


اضافه شده توسط تادانه | ۱۸:۳۸ ۸۶/۷/۱۶


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر