English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


غلامحسين ساعدی، آخرين روزها در پاريس / مانی‌ها
[یادواره] در پاريس هستم. شهر خودكشی و ملال. شهر فاحشه‌ها و دلالها. جان آدم را به لب می‌رساند. مطلقا جايی نمی‌روم و ابدا نيز حوصله ندارم. از همه چيز نگرانم. ميزان گريه‌هايی كه در كوچه‌های تاريك و زير درختها كرده‌ام اندازه ندارد. روزهای اول ورود تمام حضرات به سراغم آمدند. از بختيار بگير تا گروههای عجيب و غريب. آب پاكی روی دستشان ريختم. سر پيری ديگر نمی‌شود با ريش امثال ما بازی كرد.


اضافه شده توسط مینو | ۱۵:۲۷ ۸۶/۹/۱۱


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر