English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


گلشت بی‌دغدغه در آرمان‌شهر حافظ!/ پرویز رجبی
[ادبیات] شب یلدا به دعوت سازمانی در خدمت چند استاد بودم، برای گفت و شنود دربارۀ یلدا. در نیمه‌های برنامه، یکی از استادان که از رفتار و گفتارش و جای مهر پیشانیش پیدا بود که سخت مذهبی است، قصدۀ بلندبالایی را که سروده بود برایمان خواند. الحق قصیده‌ای زیبا بود و چیزی از سروده‌های قدما کم نداشت و حتی می‌توانم بگویم که چون حال و هوای روزگار خودمان را داشت و جابه‌جا وصف حال بود، بیشتر از قصیده‌های گذشتگان به دل می‌نشست.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۰:۴۳ ۸۶/۱۰/۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر