English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


چه شبی بود / عمو اروند
[خاطرات] چه شبی بود! در تمام عمرم این همه از پله، بالا و پائین نرفته بودم، آن هم با چمدانی سنگین در دست. سال‌ها بود که این همه آدم هم ندیده بودم.
آقا ، عمو اروند هم دیگه پیر شده، باور نمی‌کنید خودتان خاطرات پاریس‌اش را بخوانید!


اضافه شده توسط میداف | ۲۱:۳۱ ۸۶/۱۰/۱۹



الیاس گرامی!
من لینکی را که شما به نوشته‌ی خودتان داده بودید، حذف نکرده‌ام ولی از تصمیم سردبیرمان مبنی بر حذف آن، آگاه بوده و با آن موافقت کامل داشته و دارم. چرا که بر این باور هستم که سایت بلاگ نیوز نباید تبدیل به محل تبلیغات سایت یا وبلاگ بخصوصی شود. و روی همین اصل هم کلیه‌ی لینک‌هائی توسط کاربران به سایت یا وبلاگ بخصوصی داده می‌شود بدون هیچ‌گونه ملاحظه‌ای خذف می‌شود.
توسط Amoo Arvand در تاریخ ۲۰ دي ۱۳۸۶ ۱۱:۳۲ ق.ظ


سلام
عمو اروند جان!
باز هم که لینک ما حذف شد
دوباره کدوم قانون رو نقض کردم؟
توسط elyas220 در تاریخ ۲۰ دي ۱۳۸۶ ۰۳:۱۱ ق.ظ


ممنون حمید جان! پیری که دروغ نیست و روزی مرگ بسراغ من نیز خواهد آمد. اما من هنوز، هم‌چنان که می‌دانی احساس پیری نمی‌کنیم و آرزو دارم که شاهد حکومت قانون بر وطنم باشم.
توسط Amoo Arvand در تاریخ ۱۹ دي ۱۳۸۶ ۱۰:۵۵ ب.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر