English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


اینک پس از شانزده سال/ از زندگی
[اجتماعی] دختر دانشجوی دیگری بالاخره بعد از چند سال آشنایی اش با من در سر کلاسهایم، اخیراً به خود جرات داد تا بیاید و راز مگوی خودش را با من درمیان بگذارد. برایم تعریف کرد که در ایام دوره ابتدایی زمانی که به دلایلی در منزل یکی از اقوام نزدیک ماندگار شده بود مورد تعرض پسر آن خانواده قرار گرفته بوده. از آن سال تا امروز که دانشگاه را تجربه می کند همواره از این عذاب که چه به سرش آمده در رنج بوده، جرات در میان گذاشتن این راز با احدی و اندیشیدن به این که او هم بتواند با اطمینان خاطر به عقد ازدواج مردی درآید و تشکیل خانواده بدهد از او سلب شده بوده است.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۱:۰۱ ۸۶/۱۲/۱۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر