English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


با سایه / گویا نیوز
[فرهنگ و هنر] خاطره‌یی ار شاعر گرامی رضا مقصدی:
گفت: «دلم برای يک غزل خوب تنگ شده است!» چنين سخنی از زبان ِ مرد ِ مردستان غزل، برايم شگفت‌آور بود. استکان چای را که به دستش دادم، با نمی در چشم، خيره در چشمانم نگريست، آهسته و شمرده گفت: «منشين چنين زار و حزين، چون روی زردان». من که در متن ِ موسيقی، مجذوب ِ معنا و ضرباهنگ اين مصراع شده بودم، گفتم: «بعد...؟!» با درنگی کوتاه ادامه داد: «شعری بخوان! سازی بزن! جامی بگردان!"» دوباره گفتم: «بعد...؟!»


اضافه شده توسط مهدی خطیبی | ۱۸:۱۶ ۸۶/۱۲/۱۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر