English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


سینما رکس / محمد افراسیابی
[خاطرات] عامو اینجا آباا داانه ، نه تبریز...
خاطرات تلخ و شیرین محمد از آن زمان‌ها.... از آبادان، از سینما رکس. من (میداف) میهمان داشتم از آلمان، شب رفتیم رستوران خان سالار، همان که محمد از آن یاد کرده، خندیدن داشت قلیون کشیدن ما دوتا ... روز بعد شنیدیم آتش‌اش زده اند. تاکسی گرفتیم رفتیم، دیدیم. باور نمی‌کردیم. سپس رفتیم شمال. بندر پهلوی،. در منزلم بودیم، که میهمانم مرا صدا زد، تلویزیون را نشانم داد گفت خبری شده؟ زن‌ها توی صورت‌شان می‌زنند. دیدم و فهمیدم چند صد نفر در سینما سوخته‌اند. با اکراه برای میهمان ترجمه کردم. ضمنا منظور محمد از « به‌ریم و باوارده» که ما (بو وارده) می‌گفتیم‌اش و لین یا لاین یک و دو، محله‌هایی هستند در آبادان. ممد جان دستت درد نکنه


اضافه شده توسط میداف | ۱۴:۰۴ ۸۷/۳/۱۶


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر