English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


امنیت / یک اهری و اتفاقات ساده
[وبلاگستان] اول زن تکیده و پیرش وارد اتوبوس شد و بعد عصای خرمایی اش و خودش که پیر مینمود . وقتی دید همه صندلی ها پر است . با صدای لرزان اما بلندش گفت: توی این اتوبوس٬ عرق خوری پیدا میشود تا این ناموسمون رو بهش بسپاریم . مردی با موهای سرتاسر سپید٬ از ته اتوبوس بلند میشود



اضافه شده توسط میداف | ۲۲:۵۰ ۸۷/۵/۱۲


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر