| سربازی و هزار درد بی درمان / طاها بذری | ||
| [نگاه] جوانک در کارگاه کار می کرد. عصر بود و همه خسته. پشت دستگاه پرس ایستاده بود و به آمد و شد آن نگاه می کرد. یک لحظه همه ی افکار به مغزش هجوم برد. نمی خواست سربازی برود. چند سال غیبت داشت و تصور پوشیدن لباس سربازی و 2 سال بیهوده گی آزارش می داد. تصمیم اش را به سرعت بالا رفتن دستگاه پرس گرفت و به سرعت پایین آمدن اش، بند اول انگشت اشاره را زیر دستگاه نهاد. تنها ثانیه ای نیاز بود تا فریاد جان خراش ای شیشه های کارگاه را بلرزاند. |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |