| صبوریهای بیقرار (بخش هفتاد و چهار)/ گندمزاران خاموش | ||
| [داستان] ر آن جمعهی شورانگیز و غنابخشنده، پس از آن گفتگوی تلفنی، وقتی «برمک» پیش من آمد تا با هم صبحانه بخوریم، ساعت، نُه و نیم صبح را نشان میداد. اما وقتی که به خود آمدیم تا «راهی» خیابان شویم، متوجهشدیم که ساعت از نُه و نیم شب نیز گذشتهاست. واقعیت آنست که برای یک لحظه، چشمانم از تعجب گردشد. هیچگاه در زندگیام تا آنجا که به یاد میآورم، لحظهها را با آنگونه سبکباری و سرعت، سپری نکردهبودم. |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |