English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


صبوری‌های بی‌قرار بخش ۸۱/ گندم‌زاران خاموش
[داستان] «با آن‌ که «دلاویز» و «برمک» در تدارک سفر به تبریز و سپس به اروپا و آمریکا هستند اما اندیشه‌ی پاسخ به نامه‌ی دکتر «مهران مدبر»، یک لحظه «دلاویز» را آرام نگذاشته‌است. این درحالی‌است که «برمک» در بافتی آرام و آرامش‌بخش، خود را از این موضوع به‌کلی برکنار نگاه‌داشته‌است. او که بیش از چهارسال آزگار، دل در بر «دلاویز کنعانی» داشته‌، می‌داند که «دلاویز» مانند «دژ»ی است که در آن، تنها می‌توان اعتماد، همدلی، مهر و شورمندی انسانی را پیداکرد. اگر «برمک» خود را به نامه‌ی «مهران مدبر» بی اعتنا نشان می‌دهد نه از آن‌روست که برای او اعتباری قایل نیست بلکه بدان دلیل است که «دلاویز» را شخصیتی می‌داند قابل اعتماد و مستقل که خود قادر است مشکلات زندگی را آن‌‌گونه که تشخیص می‌دهد حل‌کند.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۲:۵۰ ۸۷/۹/۲۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر