English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش چهارم)/گندم‌زاران خاموش
[داستان] «آخرین شب‌های دیدار دوستان و خویشان، برای «فرید مسمایی»، قطعاً از آن‌شب‌هاست که او می بایست سال‌ها بعد در انگلستان، آن‌ها را به عنوان حلقه‌ی مفقوده‌ی حس و حال خویش با سرزمینی که آن را به طور موقت ترک کرده‌است، به یاد بیاورد. «کامشاد اعتمادیان» ماجرای آشنایی خویش را با «مهسا آزرمگین» که چند سال بعد همسر آینده‌ی «فرید» شد برای ما بازگفت. اما او هنوز در آن شب آخرینِ از نیمه گذشته، خانه‌ی پدرزن «فرید» را ترک نکرده‌است. او چیزی در دل‌دارد که باید قبل از آن که «فرید» ایران ترک‌کند، با او در میان‌بگذارد.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۸:۱۷ ۸۷/۱۱/۶


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر