English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش پنجم)/گندم‌زاران خاموش
[داستان] ««کامشاد» در صدد است نقبی به خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خویش بزند. انگار او دوست دارد، قبل از آن‌که خوانندگان، تصویری شتاب‌زده و نیمه‌کاره از شخصیتش داشته‌باشند، با وی، قدم به کوچه‌ پس‌کوچه‌های کودکی و نوجوانی وی بگذارند و لحظاتی، او را با آن تب‌و تاب‌های کور و مهاجم همراهی‌کنند. بازکردن دریچه‌ی دل به خاطرات عاطفی روزگارانی که وجود انسان نه «یک مشتِ گِل» بلکه آتشفشانی از حس و موج و دل است، قبل از آن که اعتراف به خامی و نادانی باشد، اعتراف به بازگویی روند رشد انسانی‌است.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۲:۱۵ ۸۷/۱۱/۱۱


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر