English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش هشتم)/گندم‌زاران خاموش
[داستان] «سفر به شاهرود و کوه‌پایه‌های اطراف آن، ظاهراً قرار بود علاوه بر پاسخ‌دادن به خواست و نیاز خاله‌ی پدری «کامشاد»، تنوعی هم در زندگی سرشار از دود و دم تهران برای آنان پدید آوَرَد. اما توقف قطار در یکی از ایستگاه‌های بعد از گرمسار، در فاصله‌ی میان شاهرود و این شهر، موجب‌شد که نگاه جستجوگر او، در افق زیبایی‌ها و جاذبه‌ی دختر منتظر و مضطربی در ایستگاه مورد نظر، یک‌باره متوقف‌شود و در پی خویش، همه‌ی هستی وی را نیز به غارت‌بَرَد.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۹:۰۱ ۸۷/۱۲/۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر