English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


از جهان خاکستری - ۲۳/ چه می‌دانم
[خاطرات] هیچ نمی‌فهمیدم موضوع چیست. از لحظه‌ای که «ماستر»مان گریگوری ایوانوویچ دو صندوق آهنی پر از کارهای آماده‌ی مرا دید، جنجالی خاموش آغاز شد: کسانی می‌آمدند و می‌رفتند، قطعات تولیدی مرا اندازه‌گیری می‌کردند، یکی دیگر را بر می‌داشتند و باز اندازه‌گیری می‌کردند، زیر نور چراغ می‌بردند و از زاویه‌های گوناگون بررسیش می‌کردند، ماشین و تیغ‌های آن را وارسی می‌کردند، براده‌ها را روی کف دست می‌ریختند و زیر و رو می‌کردند و زیر نور چراغ تماشا می‌کردند، گاه مرا به همدیگر نشان می‌دادند و زیر چشمی نگاهم می‌کردند.



اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۵:۵۰ ۸۷/۱۲/۱۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر