English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش دهُم)/گندم‌زاران خاموش
[داستان] «سفر تابستانه‌ی خانواده‌ی «اعتمادیان» به شاهرود که قراربود آرامشی پایدار و دلپذیر برای «کامشاد» و دیگر اعضای خانواده‌اش به ارمغان بیاورد، تمام آرام و قرار این پسر بزرگ و عاقل خانواده را از او بازگرفت. سفری که وی با شوقی بیشتر از خواهر و مادرش برای آن برنامه‌ریزی کرده‌بود، اینک تا آن‌جا او را به ناآرامی و تب و تاب‌افکند که تصمیم‌گرفت در روز چهارم اقامت در آن شهر، به بهانه‌ی دیدار دوستی در اطراف سمنان، شاهرود را برای جستجو و پیداکردن آن غریبه‌ی رازبار و رؤیایی ترک‌گوید. «کامشاد اعتمادیان» در جستجوی کسی است که نه وی را می‌شناسد، نه نام او را می‌داند و نه حتی از حوزه‌ی جغرافیایی خانه و خانواده‌اش چیزی می‌داند...


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۸:۰۲ ۸۷/۱۲/۱۶


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر