English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


سنائیَ شاعر همیشه پشیمان/ آواز خارهای بیابان
[ادبیات] البته این برخورد دوگانه و حساب‌شده‌ی «حاج جمال»، این خاصیت را داشت که می‌توانست به تناسب دانش و تجربه‌ی افراد، آنان را به شکلی در حوزه‌ی دوست‌داران «سنایی» نگاه‌دارد و اگر حتی آن افراد، جزو هواداران سنایی هم نباشند، دست کم، در شمار مخالفان وی قرارنگیرند. باری، وقتی که وارد سالن نسبتاً بزرگ اما خلوت «خانه‌ی سنایی» شدم، «حاج جمال» را در حال گفتگو با مرد دیگری دیدم که از هم سن و سالان خود او بود. شخصیت مخاطب او، بیشتر یکی از کارمندان بازنشسته‌ی دولتی را به یاد می‌آورد. همین که چشم «حاج جمال» به من افتاد، صحبتش را قطع کرد، به سلام من پاسخ داد و با گفتن خوش آمدی پدرانه، با من دست داد و پرسید که چه کمکی از دستش برمی‌آید.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۲:۲۱ ۸۷/۱۲/۲۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر