English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش یازدهُم) / گندم‌زاران خاموش
[داستان] «برخی ساده‌دلی‌های انسانی نه «دانش» می‌شناسد و نه «تجربه» و «سن و سال». این ساده‌دلی‌ها، ریشه در همان احساسات شکننده، لطیف، آرامش‌بخش و غنادهنده‌ی هر انسان‌دارد. اگر شخصیتی مانند «کامشاد اعتمادیان» که در این برهه از تاریخ زندگی خویش، در آستانه‌ی هفده‌سالگی به سر می‌برد، دست به واکنش‌هایی ظاهراً ابتدایی اما قابل درک می‌زند، نه از آن‌روست که هنوز جان جوان او، درد و داغ زندگی را به اندازه‌ی کافی نچشیده‌است. بلکه باید گفت که اگر پدر و پدر بزرگ او نیز با همه‌ی تجربه‌هایی که از درد و داغ زندگی‌دارند، در معرض وزش نسیم بهارانه‌ی چنان زیبایی‌های انسانی قرار می‌گرفتند که با سن و سال آنان تناسب داشت، چه بسا آنها نیز برآن می‌شدند تا دشت و دمن را زیر پا بگذارند تا شاید نشانی از آن «گمشده»‌ی لحظه‌های پر ابهام زندگی بیابند.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۷:۲۹ ۸۷/۱۲/۲۴


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر